میدانی من کیستم ؟ همان دور افتاده از خویش ؛ غم همچنان هست و من رو به زوال میروم.دنیای عجیبی است ، در ذهن نمی گنجد

دلتنگـی؛ اصلاً پیچیــده نیســت. یک دل، یک آسمان، یــک بغــض و آرزوهــای تـرک خـورده  
:)(:

:)(:
 
قالب وبلاگ
پیوندها

دیروز از کنار قصابی رد می شدم

مرد درشت اندامی را دیدم با چشمانی وزقی

ترس وجودم را گرفت

بیچاره لاشه ی زیر چاقو

و من غافل از اینکه روزی با همین چاقو زخم ها می خورم

تنها نظاره می کردم ...

به امید پریدن از قفس


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
برچسب‌ها: دلنوشته خاص
[ سه شنبه 3 تیر1393 ] [ 0:25 ] [ خاص ]
مُرشدی پیر مرا نکته ای زیبا بگفت:

گفت طاووس مشو که به عیبت خیزند

گر شوی شعلۀ شمع زیر پایت خیزند

گفت پروانه مشو که به سرگردانی

لای انگشت کتاب سالها می مانی

نه زمین باش، نه خاکــــــ

که تو را خوار کنند

وانگهی ذهن تو را پُر ز مُردار کنند

مُهر دل باش که خلق به نگاهت بخرند

وز پی سیرت تو سر به تعظیم برند

 


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری
برچسب‌ها: ادبی و هنری
[ پنجشنبه 29 اسفند1392 ] [ 12:44 ] [ خاص ]
گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟

شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی

گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را

چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم

آن برگهای سبزِِ سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند

حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟
------------------------------------------------
زنده یاد قیصر امین پور

 


موضوعات مرتبط: احساسی، ادبی،هنری
برچسب‌ها: ادبی, هنری
[ یکشنبه 24 شهریور1392 ] [ 0:38 ] [ خاص ]
اما
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم

اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست

از خوبی تو بود
که من
بد شدم!

------------------------------------------

زنده یاد قیصر امین پور

 


موضوعات مرتبط: احساسی، ادبی،هنری، فرهنگی،اجتماعی
برچسب‌ها: ادبی, هنری
[ یکشنبه 24 شهریور1392 ] [ 0:35 ] [ خاص ]
حرف‌های ما هنوز ناتمام ....

تا نگاه می‌کنی :
وقت رفتن است


باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آن‌که با خبر شوی
لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود

آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی


ناگهان
چقدر زود
دیر می‌شود!

---------------------------------------------------------

زنده یاد قیصر امین ‌پور

 


موضوعات مرتبط: احساسی، ادبی،هنری، فرهنگی،اجتماعی
برچسب‌ها: ادبی, هنری
[ یکشنبه 24 شهریور1392 ] [ 0:34 ] [ خاص ]
شعری زیبا از مهرداد اوستا از شاعران برجسته بروجردی
--------------------------------------------------------
وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم

شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت

كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم

كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب

ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم

مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم

چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم

چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم

چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم

بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم

ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم

نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل

ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم

جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي

چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم

به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون

گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم

وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم

ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟

موضوعات مرتبط: احساسی، ادبی،هنری
برچسب‌ها: ادبی, هنری
[ جمعه 22 شهریور1392 ] [ 12:31 ] [ خاص ]
شعری زیبا از مهرداد اوستا از شاعران برجسته بروجردی
--------------------------------------------------------

با من بگو تا كيستي, مهري بگو, ماهي بگو؟

خوابي؟ خيالي؟ چيستي؟ اشكي؟ بگو, آهي؟ بگو

راندم چو از مهرت سخن گفتي بسوز و دم مزن

ديگر بگو از جان من, جانا چه مي‌خواهي بگو؟

 گيرم نمي‌گيري دگر, زآشفته ی عشقت خبر

 بر حال من گاهي نگر, با من سخن گاهي بگو

 اي گل پی هر خس مرو, در خلوت هر كس مرو

 گويي كه دانم, پس مرو گر آگه از راهي بگو

 غمخوار دل اي مي نيي, از درد و من آگه نيي

 ولله نيي, بالله نيي, از دردم آگاهي بگو

بر خلوت دل سرزده يك ره درآ ساغر زده

 آخر نگويي سرزده, از من چه كوتاهي بگو؟

من عاشق تنهايي‌ام سرگشته شيدايي‌ام

ديوانه‌ ي رسوايي‌ام, تو هرچه مي‌خواهي بگو


موضوعات مرتبط: احساسی، ادبی،هنری، فرهنگی،اجتماعی
برچسب‌ها: ادبی, هنری
[ جمعه 22 شهریور1392 ] [ 12:30 ] [ خاص ]
شعری زیبا از مهرداد اوستا از شاعران برجسته بروجردی
--------------------------------------------------------
بازآ كه چون برگ خزانم رخ زردي‌‌ست
 

با ياد تو دم ساز دل من دم سردي‌ست

گر رو به تو آورده‌ام از روي نيازي‌‌ست

ور دردسري مي‌دهمت از سر دردي‌ست

از راهروان سفر عشق درين دشت

گلگونه سرشكيست اگر راهنوردى ست

در عرصه انديشه من با كه توان گفت

سرگشته چه فريادي و خونين چه نبردى ست

غمخوار به جز درد و وفادار به جز درد

جز درد كه دانست كه اين مرد چه مردي است

از درد سخن گفتن و از درد شنيدن

با مردم بيدرد نداني كه چه دردي است؟

چون جام شفق موج زند خون به دل من

با اين همه دور از تو مرا چهره زردي است

 


موضوعات مرتبط: احساسی، ادبی،هنری
برچسب‌ها: ادبی, هنری
[ جمعه 22 شهریور1392 ] [ 12:27 ] [ خاص ]
آهای هیچِ درونم

بله با تو،ام

تو،همان پــــــــــــــــــوچ ترین احساسی که تجربه اش کرده ام

با تو،ام

نمیشنوی؟

پس از این همه سال دیگر حتی صدایم را هم نمیشنوی؟

حق داری

من کجا و تو کجا

آنقدر حقــــــــــــــیر شده ام که از پوچ هم طرد گشته ام

پوچتر از هزاران پوچ شده ام

آن روز کجا که همین پوچها آرزوی کمی توجه را داشتند

و امروز

آری امروز من ...

امروز من تُهـــــــــــــــــــــــی شده ام

نامم

وجودم

درونم

همه و همه

من تُهــــــــــــــــــــــــــــــــــیم ...

 

به امید پریدن از قفس 

 

موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
برچسب‌ها: دلنوشته خاص
[ یکشنبه 13 مرداد1392 ] [ 18:31 ] [ خاص ]

بُتانِ نمرود را همان در هم شکست که عصا را اژدها کرد

تبری که آخرٍ سر در دستان بزرگترین بُت نهاده شد

اما ما چه کنیم با بُتهای خود

اینان حتی حضرت الموت را نیز جواب کرده اند

بُتِ بزرگ هم

همان بُتِ بُتان خودش تبر ساز است

نمیدانم تبر را بدست که باید داد

این بُتان هزار جان دارند

گویی از گِل و خاک و سنگ نیستند

اینان بُتانِ آهنی هستند که هر چند زنگ زده اند

پوسیده اند

صدای جیر جیرشان گوش فلک را کر کرده

اما می خواهند بـــــــــــُت بمانند

عشق می کنند با این زمانه

ابراهیم(ع) کجایی؟

بُتهای ما تبر تو را می خواهند

اما نه

شاید اگر تو هم می بودی تبرت کارایی نداشت

اینان بُتانِ سگ جانند و همچو کلاغ می مانند

این همرنگ شده های زالو

این بُتانِ بُتان

ابراهیم(ع)

بُتِ بزرگی که تو تبر را بدستش دادی کجا

بُتِ بُتانِ ما کجا

نمیدانم این بـــــــــــــُت است

یا آن بُت بود

اما بُت،بـــــــــــُت است


به امید پریدن از قفس


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری
برچسب‌ها: دلنوشته خاص
[ یکشنبه 13 مرداد1392 ] [ 5:20 ] [ خاص ]

در سرزمینی که حاکمش خارها باشند

گلها غنچه نکرده ژولیده می شوند

و بهار نیامده

کوله بارش را جمع می کند و می رود

اینجا خارها با خون گلها رفع تشنگی میکنند و قامت میکشند

اینجا بهار نومیدی تنها بهاری است که ماندگار است

احساس کمرنگ ترین واژه ی دنیاست

و انسان محدودترین موجود

اینجا جایی است که صدایی از پرندگان مهاجر نمی شنوی

سالهاست هیچ پرنده ای گذرش به کلبه ی ما نیفتاده

می گویند شکارچیان در کمین اند

عادت کرده ایم دنیا را بی رنگ ببینیم

نقاشانش تنها سیاهی را بر بوم دلهایمان کشیده اند

قلبمان حک شده از نامهایی که اکنون شده اند درد،حسرت و افسوس

اینجا منصف ترین کدخدا را دارد

سبزترین نقطه ی دنیاست

بی پرده بگویم

بی تظاهر

بی کینه

بی هر آنچه که نامش را فاصله می گذارند

اینجا بهشت ما آدمهاست

این را گفته اند بگویید

بهشتی که تنها " اول " و " آخرش " را دیده ایم

بنگر،خوب خوب

به همین " اول " و " آخر "

خواهی دید چه را و که را می گویم

اینجا همان اول و آخر بهشت ماست

بهشتی که می خواهند باشد

بهشتی که از خون همان گلهای شقایقی ساخته شده

که بودنشان تبری می شد برای همان " اول " و " آخر "

اینجا بهشت یعنی ...

آری بهشت پرستی وردی است که گوشمان را پر کرده

اینجا برای بهشتی شدن باید دروگر خوبی باشی

جواز ورودش کبودی پیشانی است

و رمز بهشتی ماندن

در همان اول و آخرش است ...

بنگرید

بهشت را سانسور کنید

اول و آخرش را جدا کنید

با هم یکی کنید

آنوقت به حرفهایم میرسید

اینجا بهشت ما شده اول و آخر ...


به امید پریدن از قفس


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری
برچسب‌ها: دلنوشته خاص
[ جمعه 4 مرداد1392 ] [ 19:5 ] [ خاص ]

کشور من همان جاییست

که بعداز مردن آدم می گویند

 " راحت شد "

پس ای کاش زودتر

آری زودتر

این جمله ی تاسف بار را

برای من نیز بکار ببرند !

" آمین "


به امید پریدن از قفس


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری
برچسب‌ها: دلنوشته خاص
[ سه شنبه 1 مرداد1392 ] [ 5:6 ] [ خاص ]

از همین می ترسم آدم به کسی یا چیزی عادت کند

و آن وقت آن کس یا آن چیز قالش بگذارد

میلیونها و میلیاردها آدم توی این دنیا هستند

و همه شان میتوانند بی تو زندگی کنند

آخر من بدبخت چرا نمی توانم؟!



موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
برچسب‌ها: چهره های آشنا
[ سه شنبه 1 مرداد1392 ] [ 5:6 ] [ خاص ]

دلم برای خودم تنگ شده

برای آن خودی که دلسنگ شده

دلم از آن هوا غمگین گشته

که مشتاق روزهای بی ابر شده

من آن خودم که فارغ از نسیم تنهایی

اسیر کوچه های بی یار شده

دلم از آن فراغ سنگین و هولناک

حصار درختان بی برگ شده

نمیدانم در این زمانه ی قحطی زده

چرا اینگونه درونم شبیه یخمک شده

خزان زده ام در این فصل بی کسی

و آن آرزویی که کمرنگ شده

تنم ز بس این همه جور و جفا دید

شبیه میوه ای است که گندیده شده

خدای من زمین همین است که گفتی؟

و این همه هوری ات که دوزخی شده

چراغ شبهای پر از واهمه و گناه

بدست این جماعت بتی روشن شده

من اینگونه پنداشتم که دنیای تو

پر از هوای فریبنده ی شیطان شده

مرا ببخش که اینگونه سخن گفتم

خدای من حقیقتی است که ذره ذره تلخ شده


به امید پریدن از قفس


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
برچسب‌ها: دلنوشته خاص
[ سه شنبه 1 مرداد1392 ] [ 4:57 ] [ خاص ]

دلم مثل همان متروکه ایست که مردمانش

فارغ از تمام خوبیهایی که نهفته دارد

رهایش کردند و رفتند ...

اما روزی را می بینم که همین متروکه

سرسبزترین و امن ترین نقطه ی دنیا خواهد شد

و بوی کباب همان مردمان به مشام میرسد

و آرزوهایی که با دست خود خاک میکنند


به امید پریدن از قفس



موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
برچسب‌ها: دلنوشته خاص
[ سه شنبه 1 مرداد1392 ] [ 2:20 ] [ خاص ]

زندگی چه سخت شده

دل را دیگر نمی توان شاد کرد

شاید روزگاری می شد به آینده ای خوب فکر کرد

اما اکنون گویی همه چیز رنگ باخته

شادی و غم را نمی توان از هم شناخت

البته اگر شادی هم باشد

نه

دنیا روزی به انتهای خود می رسد

و شاید امروز در یک قدمی آن باشیم

همان " آنی " که نامش " فنا " است

می گویی فنا؟!

کدام فنا؟

آری فنا

فکر می کنی دنیا مادام العمر است؟!

نه عزیز

این دنیای رنگ باخته ی ما خوبیش به فناپذیری است

چرا که اگر فنا نمی یافت ظلم ابدی می شد ...


به امید پریدن از قفس


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری
برچسب‌ها: دلنوشته خاص
[ سه شنبه 1 مرداد1392 ] [ 1:31 ] [ خاص ]
این روزها چه گندی زده اند به عشق

بوی تحفنش تا دوردستها بلند شده

همین روزهاست لاشخورها بر لاشه اش چنگال زنند

و آنوقت همه می شوند

" آشق "

عجب کلاهی رفته بر سر این همه  " عاشق "


به امید پریدن از قفس


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
برچسب‌ها: دلنوشته خاص
[ دوشنبه 31 تیر1392 ] [ 2:18 ] [ خاص ]

گاهی آنقدر سنگین میشوی که حتی

تحملت برای خودت هم سخت است

نمیدانم تو سنگین میشوی یا زمانه

آنقدر که حتی لحظه ای هم تحمل دلخوشی ات را ندارند

حتی لبخندت هم باید مصلحتی باشد

دلت پر از غصه ی این زمانه ی غریب

و لبهایت پر از خنده ی زورکی

من سنگینم

سنگین تر از مردان آهنین

نه اینکه خودم آهنین باشم

نه

روحم سنگین شده

از بس پرم از غصه های زمانه ای

که حتی یک لحظه هم آرامشت را نمی خواهد


به امید پریدن از قفس


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
برچسب‌ها: دلنوشته خاص
[ دوشنبه 31 تیر1392 ] [ 1:25 ] [ خاص ]
عجب روزگاری شده

آنقدر گرگ و میش است

که تا چشم به هم میزنی

می بینی همنشین گرگها شده ای

تازه می فهمی همان میشهای دیروز

گرگهای فربه ی امروزند

اما هرگز نفهمیده ام

راستی گرگها کجا رفته اند؟

میش ها که گرگ شده اند

اما گرگها...

شاید آنها سگ گله ی همان چوپانی شده اند

که روزی زمزمه ی داستانش تا آن سر دنیا هم رفته بود

و امروز همان چوپان دروغگو

شده کدخدای راستگوی دهکده

و نمیدانم با این نقابهای فریبنده

مردم روستا کدام را باید باور کنند

قصه ی چوپان و گله و گرگ

یا قصه ی گرگها و سگ گله و کدخدا ...؟

نمیدانم گرگ و میش است یا

گرگ

و

میش


به امید پریدن از قفس


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
برچسب‌ها: دلنوشته خاص
[ دوشنبه 31 تیر1392 ] [ 1:4 ] [ خاص ]

گذرش هر روز از طرف گلزار شهدا بود. اين مسيري بود كه براي رفتن به دانشگاه طي ميكرد و باعث شده بود نگاهي خاصي به شهدا داشته باشه. علاقه اي كه كم كم به اون افزوده ميشد ...

 


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
برچسب‌ها: فرهنگی و اجتماعی
ادامه مطلب
[ شنبه 29 تیر1392 ] [ 20:11 ] [ خاص ]
همواره روحی مهاجر باش به سوی مبدا ،

به سوی آنجا که بتوانی انسان تر باشی

و از آنچه که هستی و هستند فاصله بگیری ،

این رسالت دایمی توست …


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری
برچسب‌ها: احساسی
[ جمعه 28 تیر1392 ] [ 19:29 ] [ خاص ]
حواست باشد....

داریم در جایی "زنـدگـــی" میکنیم کـه:

هَرزگی "مـُـــــد" اســت !

بی آبرویــی " کلاس" اســـت !

مَســـــتی دود " تَفـــریــح" اســـت !

رابطه با نامحرم "روشــن فکــری" اســت !

گــُـرگ بــودن رَمـــز "مُوفقیت" اســـت!

بی فرهنگی "فرهنگ" است!

پشت به ارزش ها واعتقادات کردن نشانه "رشد ونبوغ" است !

و......................

خدایا ممنون که نه باکلاسم نه روشنفکر ونه... فقط تو را میخواهم و بس...

و تو ای همسنگر

مواظب باش...


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری
برچسب‌ها: احساسی
[ جمعه 28 تیر1392 ] [ 19:25 ] [ خاص ]
اختلاف یعنی:

دختری چوب کبریت های نفروخته اش را می خورد

مردی خورشید را می خرد تا سیگارش را روشن کند

اختلاف یعنی:

مردی برای اجاره خانه / کلیه اش را می فروشد

زنی برای زیبایی / کلیه بدنش را عمل می کند

دنیای عجیبی شده

یکی پول هایش را پارو می کند

یکی اشک هایش را

آهای فلانی............

قهوه ات را که سر کشیدی

برای فالش سر چهار راه بیا

این جا کودک هایی هستند

که تقدیرشان را خیلی وقت است فروخته اند....


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری
برچسب‌ها: فرهنگی و اجتماعی
[ سه شنبه 25 تیر1392 ] [ 14:41 ] [ خاص ]

با زن باید مثل خودش بود

لطیف،آرام،نجیب

باید زن شد

فکر نکن لکه ای بر مردانگی ات می افتد

اگر دقت کنی زن از تو احساس میخواهد

نه اربده و چوب و چماق

نه دستور و فریاد

زن،زن است

به صراط خودش

پس فکر نکن با قلدری می شود

 او را به زنجیر اسارت درآورد

با زن باید مثل خودش بود

فقط مثل خودش

آنوقت خواهی دید که دنیا را داری

خوشبختی از آن توست

و تو میشوی

مرد همیشگی رویاهای او


به امید پریدن از قفس

موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
برچسب‌ها: دلنوشته خاص
[ سه شنبه 25 تیر1392 ] [ 2:17 ] [ خاص ]

و آنگاه که در اعماق این دنیای فانی

زیر خروارها خاک آرام میگیرم

خواهند گفت او نیز رفت

دنیای عجیبی است

اما ماندگار نیست

به امید پریدن از قفس


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
برچسب‌ها: دلنوشته خاص
[ سه شنبه 25 تیر1392 ] [ 1:10 ] [ خاص ]

یادم باشد راحت اعتماد نکنم

یادم باشد دلم را بازیچه این و آن نکنم

یادم باشد برای خودم ارزش قائل باشم

یادم باشد دلی را نشکنم

یادم باشد حرفی نزنم که کسی برنجد

و یادت باشد

 انسان باشی و دنیا را فقط در امروزش سیر نکنی

یادمان باشد خدایی هست در همین نزدیکی

و چوبی که هرگز صدایش را نمیشنویم

بیایید انسان باشیم و بهشتی

به امید پریدن از قفس


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری
برچسب‌ها: دلنوشته خاص
[ یکشنبه 23 تیر1392 ] [ 16:40 ] [ خاص ]
دوستی را که چشم انتخاب کند 
 
 ممکن است محبوب دل نشود

ولی آن را که دل انتخاب کند
 
بی گمان نور چشم خواهد شد


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
[ دوشنبه 12 فروردین1392 ] [ 13:53 ] [ خاص ]

سه جمله برای کسب موفقیت :

الف) بیشتر از دیگران بدانید

ب) بیشتر از دیگران کار کنید

ج) کمتر انتظار داشته باشید


موضوعات مرتبط: عمومی، ادبی،هنری
[ دوشنبه 12 فروردین1392 ] [ 13:38 ] [ خاص ]

کاغذ سفید را هر چقدر هم که تمیز و براق باشد

 کسی قاب نمی گیرد !

برای ماندگاری در ذهن ها

باید حرفی برای گفتن داشت ...


موضوعات مرتبط: عمومی، ادبی،هنری
[ دوشنبه 12 فروردین1392 ] [ 13:35 ] [ خاص ]

ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﺎﺷﻴﺪ ...

ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﻴﺪ

اﮔﺮ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﺁﻧﺮا ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪاﺭﻧﺪ

 ﺑﮕﺬاﺭﻳﺪ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ

" ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻲ ﻳﻚ اﻧﺘﺨﺎﺏ اﺳﺖ "

ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺭاﺿﻲ ﻧﮕﻪ ﺩاﺷﺘﻦ ﻫﻤﻪ ﻧﻴﺴﺖ


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
[ دوشنبه 12 فروردین1392 ] [ 13:29 ] [ خاص ]
یادم باشد خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را

يادم باشد كه روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نيست

يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر

و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم

يادم باشد در برابر فريادها سكوت كنم

و براي سياهي ها نور بپاشم

يادم باشد از چشمه درس خروش بگيرم

و از آسمان درس پاك زيستن

يادم باشد سنگ خيلي تنهاست ...

يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند

يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن

به دنيا آمده ام ..... نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان

يادم باشد زندگي را دوست دارم


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
[ دوشنبه 12 فروردین1392 ] [ 13:21 ] [ خاص ]

بنگر ...

هوای شهر این روزها آفتابی است

ظلمت

همان ظلمتی که گمان می بردیم ظلمت است

دیگر نیست

اما نه

شاید آن ظلمت نبود و این ظلمت است

هوا بظاهر آفتابی است

و آفتابش دکوری است

مثل ویترینها و قفسه هایی که در منزلهایمان

همگی پر است از  اجناس دکوری

این روزها دلها هم دکوری شده

هیچکس نمیداند پشت این دکورها چه ها نهفته

اما شاید هم میدانیم و ...

بنگر ...

دیگر بخاطر اعتقادات دینی مآخذه نمی شویم

اما نه

شاید اعتقادات که نه بلکه شخصیت ما امروزه

بازیچه ی همان نهفته های دکورهاست

این ایام دلهایمان شاد است

با خاطراتی که ما را به سالهای دور می برد

اما آن سالها کجا و این سالها کجا ...

 

از طرف خاص

به امید بازگشتش


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
[ پنجشنبه 1 فروردین1392 ] [ 14:32 ] [ خاص ]

گرایش بین زن و مرد در نوع خود میتواند مفید یا مضر باشد. البته بیشتر ما حداقل یک بار در زندگی تمایل قوی را نسبت به فرد مخالف حس کرده ایم، خوب!، این حس در مورد روابط معمولی شاید بتواند موثر باشد ولی در مورد مسئله ی ازدواج اگر بخواهیم تنها با اکتفا به این تمایلات و بدون توجه به معیارهای دیگر روان شناسی، تصمیمی بگیری، ویران کننده است، چراکه نتیجه ای جز رنج، ترس از آینده، تحلیل انرژی و در آخر، در فاصله زمانی کم دچار افسردگی و سرخوردگی می شویم!

در تنهایی و با صداقت کامل با خود به نکات زیر توجه کنید. مطمئنا" در آخر می توانید به این سوال پاسخ دهید که آیا شما واقعا" عاشق هستید یا... ؟!
و دیگر اینکه اصلا نشانه های یک تمایل و گرایش مفید چیست ؟
چطور می توانید بفهمید که شخص مورد علاقه شما همان کسی است که می خواهید ؟!


1.
 با او بسیار راحت هستید، گویی که سالهاست او را می شناسید.

2. 
در بسیاری از موارد با یکدیگر هم عقیده هستید مثل باورهای فردی، ارزشها، اهداف و فلسفه ی زندگی.

3.
 وجود حس تساوی با هم، به طوری که هیچ کدام از شما دو نفر، خود را برتر از دیگری نمی داند.

4. 
از امور روزمره یکدیگر آگاه هستید و در این روابط برای هم حس سرزندگی و شادابی روحی را به ارمغان می آورید.

5. 
با یکدیگر راحت هستید و احساس غریبی نمی کنید، روز به روز شادی و صمیمیت بین شما بیشتر می شود.

6. روح و روان یکدیگر را با توجهات متقابل، تحسین، تایید و تمجیدها زنده می کنید و به این صورت است که زندگی رمانتیکی را تجربه خواهید کرد.

7. از اینکه اوقات بیشتری را در کنار هم باشید لذت می برید و از هم خسته نمی شوید !

8.
 همیشه نسبت به او گرایش دارید و این حس با هم بودن بیشتر و بیشتر می شود.

9.
 در همه حال برای پیشرفت یکدیگر تلاش می کنید ولی نه در آن حد که هر یک از شما احیانا" استقلال شخصی خود را از دست داده باشید! 

10. 
در حفظ صمیمیت بیشتر رابطه و حل مشکلات زندگیتان در مقایسه با زوج هایی که بدون این حس و تنها بطور رسمی با هم ازدواج کرده اند، موفق تر هستید.

11.
 با هم گرم، قابل انعطاف، صمیمی، رئوف و دلسوز یکدیگر هستید و هر دو بر آنید تا این عواطف هر روز افزون شود.

12. 
براحتی از اشتباهات هم چشم پوشی می کنید و دوباره روابط شما به همان نزدیکی قبل باقی است.

13.
 احساس می کنید که متعلق به هم هستید (البته این حالت نباید با احساس تحت کنترل بودن یا مالکیت همراه باشد) و دیگران شما را زوجی خوشبخت و جدانشدنی می دانند.

14. 
با گذشت، فداکاری و بزرگ نکردن اشتباهات یکدیگر، در کنار هم احساس امنیت می کنید و هیچ ترسی بابت از دست دادن هم ندارید.

15. 
عواطف و امیال جنسی شما نسبت به هم بسیار قوی و غیر قابل اجتناب است.

16.
 ناخود آگاه احساسات و عواطف جنسی خود را نسبت به هم نشان می دهید و نه از روی عادت، در این حالت است که امنیت روحی ایجاد می شود و خیال هر دو طرف بابت عدم وجود انحرافات اخلاقی در یکدیگر راحت است.

17.
 همیشه در دسترس هم هستید و می توانید روی وجود هم حساب کنید.

18. بین شما انرژی های مثبت زیادی است که حس اشتیاق به زندگی را افزون می کند.

19.
 با گذشت زمان روابط شما مستحکم تر شده است.

20. 
روابط شما طوری بر یکدیگر تاثیر داشته که اگر با خودتان رو راست باشید می بینید که شما شخصی بهتر و متفاوت نسبت به گذشته هستید.

 

 


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
[ پنجشنبه 1 فروردین1392 ] [ 12:14 ] [ خاص ]


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
[ پنجشنبه 1 فروردین1392 ] [ 12:7 ] [ خاص ]

در دنیای دوستی همه روابط عاشقانه و بی عیب و ایراد است اما در زندگی مشترک این عشق ها کم رنگ شده و عیب ها خود را نمایان می‌سازند. بسیاری از جوانان تصور می‌کنند که زندگی مشترک و شرایط به وجود آمده در زمان ازدواج مانند شرایطی است که در زمان دوستی یا نامزدی بین دو طرف حاکم بوده است و مقایسه بین این دو شرایط برای تعدادی از زوج ها باعث شده تا بدبینی خاصی نسبت به زندگی مشترک داشته باشند. در حالی که دنیای دوستی و نامزدی دنیای بسیار متقاوتی از زندگی مشترک می‌باشد.

دنیای دوستی دنیای رویاها و ایده آل هاست در حالی که زندگی مشترک دنیایی کاملا حقیقی و ملموس است. دنیایی که در آن خوبی ها و بدی ها در کنار یکدیگر است و تنها می‌توان با تلاش و کوشش و صبوری دنیای ایده آلی ساخت. دنیای دوستی سراسر شیرینی، امید و شرایط مطلوب است. اینجا مرد مورد علاقه ات کاملا در اختیار توست. برای با تو بودن به اندازه کافی فرصت دارد تنها به تو می‌اندیشد و به همه خواسته هایت تن در می‌دهد. زن مورد علاقه ات به همان گونه است که تو می‌خواهی، تنها به فکر توست و برای رضایت و خوشنودیت تلاش می‌کند.

در زمان دوستی از گذشته خود به راحتی صحبت می‌کردی، از همه خواسته هایت بی پرده سخن به میان می‌آوردی و احساس می‌کردی که گذشته و حالت از خودت می‌باشد. و آزاد هستی تا در انتخاب خود تجدید نظر کنی. همه چیز را عاشقانه می‌نگریستی و از کمی ها و کاستی ها به راحتی می‌گذشتی چون باور داشتی که باید این زندگی رویایی را شیرین نگاه داشت و برای شیرین بودن آن باید از عیب ها گذشت. اما همین که وارد زندگی مشترک می‌شوی شرایط کاملا تغییر می‌کند. اینجا دیگر صحبت از تحمل کردن است. اینجا صحبت از یک عمر زندگی است. اینجا خوبی و بدی، شیرینی و تلخی و زشتی ها و قشنگی ها در کنار همدیگر است. در دنیای دوستی محبوب تو خود را به شکلی ایده ال به تو ارایه می‌کرد اما در زندگی مشترک تو باید از او یاری ایده آل بسازی.

دنیای دوستی دنیای نیاز های عاطفی، و نیازهای غریضی است. در این دنیا برای رسیدن به خواسته هایت باید محبوب و مطلوب دوستدار خود باشی. اینجا رفع نیاز هایت در ردیف اول اولویت های زندگیت می‌باشد بنابراین خود را برای برآورده شدن نیاز های عاطفی یا دیگر نیاز های غریضی خود آماده می‌کنی. اما در زندگی مشترک با برآورده شدن این نیازها، مسائل دیگری در اولویت زندگی قرار می‌گیرند. و مردان براساس ساختار مغزی و نوع وظیفه ای که در طول تاریخ آفرینش بر عهده آنها گذاشته شده کار و موفقیت های اجتماعی خود را در راس همه امور قرار می‌دهند. اما زنان ایده آل ترین شرایط زندگی برای آنها زمانی بود که مرد مورد علاقه شان تنها به آنها فکر می‌کرد و هیچ چیز جز زن محبوب شان در اولویت کار آنان نبود.

اما با ادامه زندگی و هویدا شدن نیاز های اساسی دیگر مرد، زنان از رابطه معشوقانه خود سر خورده شده و تصور می‌کنند که: محبت و عشق مرد مورد علاقه آنها کم رنگ شده است. بنا براین نسبت به همه روابط مشترک حساس شده که این حساسیت تصور سلطه طلبی و زیاده خواهی زنان را در افکار مردان پرورش می‌دهد و این مسئله خود باعث می‌شود تا در برابر نیاز عاطفی و احساسی زنان واکنش های منفی از خود بروز دهند. اینجا یک رابطه ساده وعاطفی تبدیل به رابطه ای پیچیده و پر از شک و ظن می‌شود که حل آنها تنها به دست روانکاوان متبحر انجام می‌پذیرد.

بزرگترین اشتباه زنان در این مرحله از زندگی این است که به حساسیت های خود دامن بزنند. یا بین خود و محبوبشان فاصله ایجاد کنند. یا تصور کنند که اگر با مردی دیگر ازدواج می‌کردند عشق آنها همیشه پر رنگ و ثابت بود. در حالی که همه مردان برای آشنا شدن به روحیات زنان و تطبیق دادن روحیات خود با زنان مورد علاقه شان نیاز به کسب مهارت عشق ورزی دارند که این وظیفه اصلی هر زنی است که مرد مورد علاقه خود را در مهارت بیان احساسات درونی و عشق ورزی متبحر کند.

او باید خود را به مرد مورد علاقه خود نزدیک تر کرده و به او بفهمانند که من یک زنم. من کانون عشق و عاطفه هستم. من دوست دارم وقتی با من زیر یک سقف هستی دنیای مردانه خود را فراموش کنی و چون من تو هم به یک کانون عشق و محبت تبدیل شوی. همچون زمانی که آرزوی با هم بودن را در سر می‌پروراندیم. محبت تو برای من تنها زمانی که نیاز جنسی داری برایم کافی نیست بلکه من باید دایم و پیوسته از تو انرژی محبت و عشق بگیرم تا بتوانم شاداب و با طراوت زندگی کنم.

زنان تصور نکنند که تنها با بیان یک بار این جملات وظیفه آموزش مرد مورد علاقه خود را به پایان رسانده اند. بلکه این کار نیاز به پشتکار و به کار گرفتن فنون و جذابیت های زنانه است. چون مردان وظیفه مهارت عشق ورزی و بیان احساسات خود را فراموش می‌کنند چون این وظیفه اصلی آنها نیست و نیمکره مغز آنان که وظایف غیر احساسی و عاطفی را به عهده دارد بزرگتر از نیمکره مغزی است که وظیفه عاطفی و احساسی را به عهده دارد. در ضمن مردان موجودات تنوع طلبی هستند که اگر آنان را رها کنید زنی دیگر را همچون شما اسیر نیازهای عاطفی و جنسی خود می‌کنند.

در دنیای دوستی همه روابط عاشقانه و بی عیب و ایراد است اما در زندگی مشترک این عشق ها کم رنگ شده و عیب ها خود را نمایان می‌سازند. در این نوع زندگی باید از خرد و اندیشه کمک گرفت و به خود و محبوبمان بفهمانیم که هر انسانی دارای معایب و محاسنی است و پیدا کردن فردی که فقط خوبی در او باشد محال است همانطور که خودم یا شما دارای نقاط ضعف و عیب هایی هستیم.


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
[ پنجشنبه 1 فروردین1392 ] [ 11:55 ] [ خاص ]

بهار که می آید، دستان باد بوی شکوفه می دهد
جوانه های تک درخت باغچه، با نوازش نسیم جان می گیرند
آرام و آهسته
خدایا، رویش یک دانه تمام عظمت تو را فریاد می زند


من یقین دارم بهار می آید
اما این را هم می دانم که او فقط بهانه ایست برای رویش!
دلی که بهاری باشد برای رویش از او اجازه نمی گیرد، هر جا باشد بهار را به آنجا می کشاند
بارها دیده ام بهار، به عادت تکرار، میهمان دلهایی شده تا بهانه رویش شود



بهار عاشق بود و زمین معشوق
عشق بی تابی می آورد و بهار بی تاب بود
زمین اما آرام و سنگین و صبور و بهار پرده از عاشقی برداشت
آن هنگام که رازش عظیم گشت و عشقش هویدا و جهان حیرت کرد


موضوعات مرتبط: عمومی، ادبی،هنری، احساسی
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1 فروردین1392 ] [ 11:37 ] [ خاص ]
توی دنیای برزخی ما

آدمی که آدم باشه کم میشه پیدا

خدا کنه بمونه تا همیشه توی دلها

شادی و نشاط و صفای بی ریا

راستی چی شد اون عشق و عاشقیا؟

دوست داشتنا و صداقتا

کجاست اون رفیق تنهاییا؟

چرا رفت و دلش رو گرفت از ما

نفسم داره بند میاد صدام دیگه در نمیاد

هوای شرجی این روزا کرده دلم رو تنهای تنها

کاش که میشد بیوفایی ریشه کن بشه

کاش که میشد عشق تا همیشه سبز بمونه

اینجا مدتیه دیگه بارون نمی باره

نه خبری از نسیمه و نه بوی گلای تو باغچه

آدمای این شهر آهنی و قحطی زده

همه سنگدل شدن و بی عاطفه

دل ما هم همش میگیره بهونه

نمیدونم چشه که مدام غماش میاد و میره

تا میاد یه کم خوش باشه ریششو با تبر میزنن

از بس که آدمای امروزه حیله گرن

از دلای ساده و پاک تا میتونن باج میگیرن

وقتی که خوب عاشق شدن تنهاشون میزارن و میرن

راستی میشه یه روز بیاد یکی دیگه

از را برسه و دل اونا رو بشکونه؟

 

از طرف خاص

به امید بازگشتش


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
[ پنجشنبه 1 فروردین1392 ] [ 0:5 ] [ خاص ]
داشتم از خوشی می مردم که یهو چشمم افتاد به یه برگ خشک جا مونده از فصل

خزان

همون لحظه بود که یادم اومد هجران چقدر سخته

یادم اومد همیشه خوشیا مهمون دلامون نیستن

یادم اومد واسه همه ناخوشی هم هست

یادم اومد که دلی رو شکوندن چه سخته

یه لحظه فکر کردم که الان چه کسایی توی برزخ زندگی که دیگران واسشون ساختن

چه دردی می کشن

هرگز دنیای قشنگ و شیرین دیگران رو تلخ نکنید

خوشی به سختی به دل آدما میاد

عشق یهویی میاد و دلا رو تسخیر میکنه

هرگز به عشقی که بهتون ابراز میشه بی اعتنا نباشین و زیر پاهاتون لهش نکنید

یادتون نره

وقتی کسی هر صبح و هر شب بهتون صبح بخیر و شب بخیر گفت

اگه روزی چند وعده نسخه دوستت دارم واستون پیچوند

وقتی هر روز ساعتها منتظر شنیدن صداتون شد

وقتی بهتون گفت همه ی زندگیشید

هرگز از دستش ندین

مطمئن باشید از اعماق وجودش بهتون عشق میورزه

به امید دنیایی پر از عشق و صداقت و وفاداری واسه همتون

من از بیگانگان هرگز ننالم

که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

موفق باشین


از طرف خاص

به امید بازگشتش


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
[ چهارشنبه 30 اسفند1391 ] [ 21:56 ] [ خاص ]

 ميگن وقتي ميخواي از اين همه بدبختي راحت شي 
يا بايد بگذري از جون يا هم رنگ جماعت شي 
بايد اوني شي كه ميگن 
بايد اوني شي که ميخوان
چه رنجي داره تن دادن به اين قانون بي وجدان
_________________________________

چقدر بد ميشه وقتي كه زمين بر عكس مي چرخه

يا هر آغاز شيريني هميشه آخرش تلخه

زمين درگير ابراز يه جور آفتاب و مهتابه

زمان سر گيجه مي گيره خدا تو آسمون خوابه
تو دنيايي كه هر روزش مثل ديروز مي مونه
مصيبت ميشه وقتي كه زمين ميچرخه وارونه
ولي اي كاش وقتي كه زمين مي چرخه وارونه 
منو بفرسته چند سالي عقب تر بر نگردونه
شايد تو اين ظلمت خدايا !!!
تو ساحل رو از ياد بردي - گم شد تو دريا كشتي عشق
سكان رو دست كي سپردي اينجا سر هر چهار و پنجش
اين خلق در درگيره نبردن حق با ملائك بود وفتي  با ناميدي سجده كردن

ميگن وقتي ميخواي از اين همه بدبختي راحت شي 

يا بايد بگذري از جون يا هم رنگ جماعت شي 

بايد اوني شي كه ميگن بايد اوني شي که ميخوان
چه رنجي داره تن دادن به اين قانون بي وجدان


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری
[ چهارشنبه 30 اسفند1391 ] [ 20:42 ] [ خاص ]
حاضرم به خاطر غرور تو به نبرد همه دنیا برم
من زمین خوردم تمام عمرمو تا همین یه پله رو بالا برم
 
من زمین خوردم تو بالاتر بری
تا همه دنیا تورو صدا کنن
 
اگه بالا رفتم از این پله ها 
واسه این بوده تورو نگاه کنم
 
از یه سینه ستبر و خالیو زور
بازو پهلوون نمیشه ساخت
 
از خودت کم کن به عشق مردمت
رو ترازو پهلوون نمیشه ساخت
 
میون این پهلوونا هیچکسی
با یه برد احساس خوشبختی نکرد
 
 
واسه آبروی مردمت بجنگ
 
این مدالا تختی و تختی نکرد
 
گاهی اون کسی زمینت میزنه که
خودت فک میکنی تو مشتته
 
وقتی اون گنده ترا رو میبیری
شک نکن که قلی مردم پشتته
 
از یه سینه ستبر و خالیو
زور بازو پهلوون نمیشه ساخت
 
از خودت کم کن به عشق مردمت
رو ترازو پهلوون نمیشه ساخت
 
از یه سینه ستبر و خالیو
زور بازو پهلوون نمیشه ساخت
 
از خودت کم کن به عشق مردمت
رو ترازو پهلوون نمیشه ساخت

موضوعات مرتبط: عمومی، ادبی،هنری، احساسی
[ چهارشنبه 30 اسفند1391 ] [ 18:9 ] [ خاص ]

جسم که از روح خالی باشد همه چیز رنگ می بازد

نمیدانی چقدر سخت و شکننده است حس و حالش

انگار بدنت را آتش زده باشند

مدام گُر می گیرد و با خود دلهره و نگرانی می آورد

دوست داری مدام با کسی حرف بزنی و از ناگفته های تلمبار شده ی ذهن و دلت بگویی

و از غم ویرانگری که یک لحظه هم رهایت نمیکند

انسان بی دلگرمی و دلخوشی می میرد

هر روز هر لحظه هر ثانیه

در هر نفس سرد و بی روحش حسرت گذشته ایست که گذشت

و آینده ای که می توانست بگونه ای دیگر سرشار از شادی و نشاط باشد

سخت است از حرفها و غمهایی سخن بگویی که شاید بیانشان کاملا بیهوده باشد

سخت است از دیار دلتنگی تنهایی و افسردگی گفتن

اما یاد گرفتن خوب بودن و دلسنگ نبودن و کمی گذشت و فداکاری برای هر انسانی واجب

است تا زندگی خالی از غم و غصه شود

بیاییم لحظه ها را بخوبی بسازیم و قدر آنها را بدانیم

 و انسانهای خوب و مهربان را که سرشار از آرامشند از خود دور نسازیم

و دل پاک آنها را نشکنیم

دنیا زود گذر است قدر لحظه ها را بدانیم قدر با هم بودن را بدانیم

مگر چه می خواهیم برای خوشبختی جز محبت و آرامش و عشق؟

لحظه ها را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم غافل از آنکه خوشبختی همان لحظه هایی بود

که گذشت .....................

 

به امید پریدن از قفس

 


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
[ دوشنبه 21 اسفند1391 ] [ 18:32 ] [ خاص ]

امام علی (علیه السلام) :

عاجزترین مردم کسی است که

از به دست آوردن دوست عاجز بماند

و از او عاجزتر کسی است که

دوستان به دست آورده را از دست بدهد


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری
[ یکشنبه 15 بهمن1391 ] [ 16:50 ] [ خاص ]


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری
[ سه شنبه 10 بهمن1391 ] [ 10:20 ] [ خاص ]


ازآدم‌ها بگذر !

دلت را گنده‌تر کن ...

ناراحت این نباش که چرا جاده‌ی رفاقت با تو همیشه یک‌طرفه است ...

مهم نیست اگر همیشه یک‌طرفه‌ای ...

شاد باش که چیزی کم نگذاشته‌ای

و بدهکار خودت، رفاقتت و خدایت نیستی ...


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
[ سه شنبه 3 بهمن1391 ] [ 18:55 ] [ خاص ]


آدمها برای هم

سنگ تمام میگذارند

امــا نه وقتی که در میانشان هستی

نـه !!!

آنجا که در میان خاک خوابیدی

“سنگِ تمام”

را میگذارند و میروند …


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
[ سه شنبه 3 بهمن1391 ] [ 18:52 ] [ خاص ]

وقتي با تاكسي به ميدان محسني رسيديم راننده يك طلا فروشي را نشان داد و گفت «صاحب بدبخت اين مغازه الان زندانه»

اصل ماجرا:
چند ماه پيش دو نفر وارد اين مغازه شدند و چند سرويس طلا انتخاب كردند كه قيمت آنها حدود150 ميليون تومان شد. مشتري مذكور به صاحب مغازه گفته كه آيا امكانش هست پول سرويس هاي طلا را به حساب صاحب مغازه واريز كند او هم كه به چيزي مشكوك نشده بود شماره حسابش را به آنها مي دهد و مي گويد بعد از واريز وجه به حساب سرويسها را تحويل خواهد داد. مشتري مي گويد من
همينجا مي مانم تا دوستم كه در بانك است پول رابه حساب شما واريز كند و از تلفن مغازه با دوستش تماس مي گيرد و شماره حساب صاحب مغازه
را به كسي كه ادعا مي كرده دوست وي است اعلام مي كند .>>>>بعد از چند دقيقه صاحب مغازه با بانك تماس مي گيرد و بانك هم تائيد مي كند كه كل مبلغ به حساب وي واريز شده است. مشتري هم طلاها را تحويل مي گيرد و ازمغازه خارج مي شود .
هنوز 2 ساعت از خروج مشتري نگذشته بود كه چند اتومبيل پليس جلوي مغازه طلا فروشي توقف مي كند. دو مامور مسلح وارد مغازه طلا فروشي شده و صاحب مغازه را به جرم آدم ربايي دستگير مي كنند!!!!
دربازداشتگاه مشخص مي شود كه چند روز قبل از آن يك آدم ربايي رخ داده و آدم ربا ها با خانواده فرد ربوده شده تماس گرفته بودند و گفته بودند در فلان
روز شماره حسابي را به آنها مي دهند تا 150 ميليون تومان به آن حساب واريز كنند.
و البته تلفن خانواده فرد ربوده شده در روز مذكور توسط پليس تحت شنود بوده و طبق اسناد پليس تماس تلفني از مغازه طلافروشي گرفته شده وشماره حساب بانك هم متعلق به صاحب طلا فروشي بوده با اين حساب صاحب طلا فروشي متهم رديف اول است و........
الان چند ماهي است اين طلا فروش بخت
برگشته به همين اتهام در زندان است.....
به هيچ عنوان شماره حساب و تلفن محل كار يا همراهتان را براي تماس گرفتن در اختيار كسي كه نمي‌شناسيد قرار ندهيد

موضوعات مرتبط: ادبی،هنری
[ سه شنبه 3 بهمن1391 ] [ 0:17 ] [ خاص ]
پسر : من رو بیشتر از خانواده ات دوست داری ؟

دختر : نه

پسر : چرا ؟

دختر : خوب گوش کن و بفهم

وقتی که شروع به راه رفتن کردم و زمین میخوردم

تو نبودی که من رو از زمین بلند کنی،ولی مادرم بود ...

وقتی بیرون میرفتم تو نبودی که دستم رو بگیری،ولی پدرم بود

وقتی که گریه میکردم تو نبودی که اسباب بازیهات رو بهم بدی،ولی برادر و خواهرم بودن

خانوادم برای من از همه چیز با ارزشتره ...


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
[ یکشنبه 1 بهمن1391 ] [ 15:27 ] [ خاص ]

آرامتر ز دریا،مواجتر ز طوفان
شهری به نام ایران،قلبی به اسم تهران
ای از تبار البرز،ای زادۀ دماوند
در کوچه کوچه هایت،مردان همیشه مردند
شعر و سرودم از تو،بود و نبودم از تو
فر و شکوه این خاک،آری ، وجودم از تو
ای شهر دین و ایمان،ای در پناه یزدان
از توست هر حماسه،ای شهر خوب تهران
تهران شب از تو دور است،تهران همیشه نور است
تهران و کوچه هایش،یاد آور غرور است
آرامتر ز دریا،مواجتر ز طوفان
شهری به نام ایران،قلبی به اسم تهران
ای از تبار البرز،ای زاده ی دماوند
در کوچه کوچه هایت،مردان همیشه مردند
آن شب که طوفان در گرفت،شه نامه هم افسانه بود
وقتی که پیر شهر ما،شعر شهادت را سرود
ای قلب سرخ ایران،ای عرصه ی دلیران
ای جایگاه هستی،ای شهر خوب تهران
تهران شب از تو دور است،تهران همیشه نور است
تهران و کوچه هایش،یاد آور غرور است


موضوعات مرتبط: عمومی، ادبی،هنری
[ یکشنبه 1 بهمن1391 ] [ 3:27 ] [ خاص ]
گرگ شده اند این روزها …
کافی است سر به زیر باشی
با بره اشتباهت می گیرند
خیز برمی دارند برای دریدنت …


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری
[ دوشنبه 25 دی1391 ] [ 11:6 ] [ خاص ]
چه رسم جالبی است !!!
محبتت را میگذارند پای احتیاجت …
صداقتت را میگذارند پای سادگیت …
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …
و وفاداریت را پای بی کسیت …
و آنقدر تکرار میکنند
 که خودت باورت میشود
که تنهایی و بیکس و محتاج !!!


موضوعات مرتبط: ادبی،هنری، احساسی
[ پنجشنبه 14 دی1391 ] [ 14:1 ] [ خاص ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره ما

سلام :
به تنهاکده خوش آمديد.اميد است مطالب ما براي شما مفيد باشد.در صورتیکه مطبی مورد رضایتتان بود، در قسمت امکانات در سمت راست با کلیک بر روی پرچمها به ما امتیاز دهید.
ضمناً جهت مشاهده بهتر وبلاگ،ترجیحاً از مرورگر Internet Explorer 8,9 به بالا استفاده کنید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
6 سالگی توتم مبارکباد ... / دی ماه 1393 توتم 7 ساله می شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توتم ... توتم یعنی ؛یک عمر " تــــــــو " ،یک تو که فقط تو میتوانی باشی،توتم یعنی همدمی که تمام دارایی من است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن،با مردم بی درد ندانی که چه دردی است...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تــمام شــــد ...،مـن به عقـــد غـــم هــا در آمـدم !!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتی تو نیستی شب اضافه می آید چقدر!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گفتم بگو ...سکوت کرد و رفت،و من هنوز گوش میکنم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک مترسک خریده ام،عطر همیشگی ات را به تنش زده ام،گوشه ی اتاقم ایستاده،درست مثل تو
،با این تفاوت که،روزی هزار بار مرا،از رفتنش نمی ترساند ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
درخت دافعه دارد که سیب می افتد،وگرنه هیچ سقوطی نشان جاذبه نیست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کارمـــان به جایــی رســـیده که طـــوری بایـــد دلتنـــگ شـــویم،که به کســـی بـــرنخـــورد ...!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زمان ما را در خود پیچیده است،و از لابلای زخمهای تنمان اشک حسرت می بارد،ما آزادگان خفته در بند روزگاری هستیم،که سایه ی بی رحمش بر روح خسته مان،سنگینی می کند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به بودنها دیر عادت کن و به نبودنها زود،آدمها نبودن را بهتر بلدند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کافه چی قهوه ام را شیرین کن،آن روزها که تلخ میخوردم روزگارم شیرین بود!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دستانت را دور گردنم حلقه کن،این دوست داشتنی ترین شال گردن شبهای سرد من است ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من که نباشم دنیا یک "من" کم دارد،اما تو که نباشی من یک "دنیا" کم دارم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دستت را به من بده از آتش بگذریم،آنان که سوختند همه تنها بودند!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پيش از آنكه مسئوليت نگهداري رازي را بر عهده دوستت بگذاري،يكبار ديگر فكر كن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لبخند،حتی زمانی که بر لبان یک مرده می نشیند،باز زیباست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قربان وفاتم به وفاتم گذری نِه،تابوت مگر بشنوم از رخنۀ تابوت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
می کَنم الفبا را،روی لوحۀ سنگی؛واو مثل ویرانی،دال مثل دلتنگی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عده ای دائم می نالند که گُل سرخ خار ندارد،ما باید شاد باشیم که خارها گُل ندارند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با تو چای نوشیدن قند نمیخواهد؛نگاه تو پُر از قندهایی است که در دلم آب می شود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بهشتم تویی،تو که باشی از شیطان هم مصونم،چه برسد به دلتنگی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هر آدمی حوایی دارد،و آنجا که حوا باشد،برای آدم بهشتی ترین بهشت عالم است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سیب دلم لک زده،برای گاز زدنت حوا،دلم غش می رود،با صدای سیب خوردنت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
میدانی من کیستم ؟ همان دور افتاده از خویش ؛ غم همچنان هست و من رو به زوال میروم.دنیای عجیبی است،در ذهن نمی گنجد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این روزها،گرگها خود را لابلای میش ها پنهان کرده اند؛مردم بجای کشتن گرگها،قلب میشها را نشانه میروند و میگویند:گرگ و میش است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آهن که زنگ میزند روغنش میزنند،نمیدانم این روزهای سرد و یخی به قلبهای خشکیده ی آدمها چه باید زد؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گاهی روزگار آوارش را خراب می کند،بر سر ما تنهایان با هم؛شاید دست خودش نیست،این خودِ ما هستیم که اکراهش می کنیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نمیدانم این روزها به ساز که برقصم،دنیای من پر شده از سازهای ناکوک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هرکس می رود و خاطره ای می شود،اما اگر رفتم و خاطره نشدم تعجب نکن!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ما مسافرانی هستیم غافل،بی خبر،درمانده و دور افتاده از واقعیات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انسانها همیشه گمشده ای دارند که پیدایش میکنند،اما خود را به ندیدن میزنند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تنهایی همان حسی است که روح را تا اعماق نیستی لگد مال میکند،چه دردی دارد جای لگدهای این وانفسای بی عاطفه،من تنهایم ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تنهایی،همان تخریب کنندۀ روح عاشقی که از عشق، تنها هجرانش را یدک می‌کشد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تنهایی،همان واژۀ غریبی که زندگی را به زنجیر اسارت می کشاند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ماه بالای سر آبادی است،اهل آبادی در خواب است.باغ همسایه چراغش روشن،من چراغم خاموش،یاد من باشد که تنها هستم،ماه بالای سر تنهایی است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آنگاه که آوار تنهايي روحت را در هم شکست،گوشه ي قلبت را بنگر،من آنجا به انتظارت هستم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
راننده اسکناس مچاله رو ازم گرفت و پرسید:تنهایی؟گفتم:خیلی وقته
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دلتنگـی،اصلاً پیچیــده نیســت.یک دل... یک آسمان... یــک بغــض... و آرزوهــای تـَـرک خـورده......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
صــدا بــــزن مــــرا شــبــی،بــه غــربــتی که ساخــتی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چه شب ساکتیست،انگار هیچکس در دنیا نیست؛شاید هم من در دنیای کسی نیستم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من " تو" را به دلم قول داده ام...،نگذار بد قول شوم...!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نوازشگر خوبی نبودی،سفید شده تار مویی که قسم خوردی با دنیا عوضش نمیکنی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پیام داد سلام نفسم در حالیکه تازه بهم گفته بود شب بخیر،چه اشتباه تلخی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیگر تمام شد،آرزوهایم را گذاشتم در کوزه با آبش قرصهای اعصابم را میخورم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چایهایت را تلخ نخور!یکبار نگاهم کن،تمام قندهای دلم را برایت آب میکنم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند،گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق بر تن میکنند
عاشق که شدی کوچ می کنند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چقدر دورتر از احساسم ایستاده ای،آنجا که تو ایستاده ای صدای مرا هم نمیشنوی،چه برسد به دلتنگی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یکطرفه بودن همه چیز را نابود میکند،از خیابانش گرفته تا احساسش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
صبر کردن دردناک است،و فراموش کردن دردناکتر؛اما از این دو دردناکتر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک وقتهایی هست هر چقدر ناز خودت را میکشی،حواسش را پرت میکنی،نه،اصلاً سرش داد میزنی خفه شود،حتی التماسش هم میکنی حرف گوش نمیکند،دلگیر است،بغض میکند،نفست را بند می آورد سنگینی بغضش،اختیار اشک را هم می گیرد دست خودش،لعنتی بد وقتی است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خسته ام،همه میگویند مگر کوه کنده ای،اما نمیدانند "دل کنده ام" !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نه اینکه زانو زده باشم نه،فقط نبودنت سنگین است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیوارها همیشه متهم به ایجاد فاصله هستند،اما دستهای دیوار ساز ما خیلی زود تبرئه می شوند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مثل آنکه شاهرگ احساسم را زده باشی،بند نمی آید دوست داشتنت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هر چه می تکانم خالی نمی شوم،پُرم از تو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را،به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و من چگونه نگیرد دلم،اینجا که ساعت و آیینه و هوا به تو معتادند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دلتنگم به اندازۀ مادر پیری که دلش هوای بچشو کرده،اما بلد نیست شمارشو بگیره
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قسمتم نیست ببینم رُخ دلدار ولی،هر کجا هست بداند خرابش شده ام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حســــــرت !
یعنے رو بـﮧ رویــــــــمـ نشستـﮧ اے و باز خیســـــے چشمـــانـــمـ را،آن دستمال خشکــ بے احساس پاکــ کنــــد . . .؛حســــــرت ! یعنے شانـﮧ هایت ، دوش بـﮧ دوشــــــمـ باشد،اما نتوانـــم از دلتنگے بـﮧ آن پناه ببـــــــرم . . .؛حســــــرت !یعنے تــــ ــــو،کـﮧ در عین بـــــــــودنت داشتنتــ را آرزو مے کنــــــــم . . .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هر کسی برای خودش خیابانی دارد،کوچه ای،کافی شاپی و شاید عطری که بعد از سالها خاطراتش گلویش را چنگ می زند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بیخیال است،خیلی بیخیال،همان کسی که تمام خیال من است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گاهی پروانه ها هم اشتباه عاشق می شوند،بجای شمع گرد چراغهای بی احساس خیابان می گردند!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دلم بچگی میخواهد،جلوی کدام مغازه باید پا بکوبم تا برایم " آرامش " بخرند؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دلم لک زده برای آن روزگاری،که تمام دغدغه ی ذهنمان،مشق شب بود ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بگذار در این غمخوانه تک و تنها،با تمام دلتنگیهایم،آرام آرام محو شوم از این پلیدستان،از این سرای بی محبت،از این غریبستان عادت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
احساس آن خود جوش درون،قلقلکم میدهد گاه گاهی،سیر نمیشوم از نگاهت،وقتی پر از حس دوست داشتنم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تو آنجا من اینجا،نیمکتهای دنیا را چه بد چیده اند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دلی که از بی کسی غمگین است هر کسی را می تواند تحمل کند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نباشی،دلم که هیچ،دنیا هم تنگ می شود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بغضهایم را به آسمان سپرده ام،خدا بخیر کند باران امشب را !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
درخت دلتنگ تبر شد،وقتی پرنده ها سیمهای برق را به شاخه های او ترجیح دادند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مدام گفت خیالت تخت من وفا دارم و من چه ساده لوحانه خیالم را تختی کردم برای عشق بازی او با دیگری
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک غریبه میخواهم،بیاید بنشیند،فقط سکوت کند،و من هِی حرف بزنم تا کمی کم شود این همه بار،بعد بلند شود و برود،انگار نه انگار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هر چه میروم نمیرسم،گاهی با خود فکر میکنم،نکند من باشم کلاغ آخر قصه ها!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قصه اصحاب کهف یک شوخی است،اینجا یکروز هم که بخوابی فراموشت میکنند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حنجره ام حجله ی ناکامی هاست،شاهدم این همه بغضهای باکره!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خدایا بت بود بت شکن فرستادی،من پر از بغضم،بغض شکن هم داری؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خدایا انگشتت را از روی دکمۀ Space بردار،این همه فاصله بس نیست؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یه حساب تو دلتنگیات برام باز کن،شاید برندۀ کل دلتنگیات شدم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کوچ تا چند؟مگر می شود از خویش گریخت؟بال تنها غم غربت به پرستوها داد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیر باریدی باران دیر،من مدتهاست در حجم نبودن کسی خشکیده ام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در زمین عشقی نیست که زمینت نزند،آسمان را بنگر ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
روزگاريست که شيطان فرياد ميزند:آدم پيدا کنيد! سجده خواهم کرد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کاش میشد پینه ها،این آبروی دستمان،روی پیشانی آنان که می دانم نبود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مهم بودن خوب است،اما خوب بودن مهم تر است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوست داشتن؛وای که چقدر دل من می تواند دوست بدارد،باور کردنی نیست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ای آنکه رُخت در نظرم عشق و امید است،در دل من شوق وصال تو امید است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جاذبۀ تو نگاهم را دزدید،وقتیکه هوای چشمانم پر از حس عاشقی بود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق؛نمیدانم چیست،که گاهی به حد مرگ ایثار می آفریند و گاهی به حد یک عمر بیزاری.عشق؛این جولانگاه عاشقی و دوستی،این مخربِ عُریان.عشق؛همان عصیانگری که روح را از کالبد جسم می رهاند.عشق ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق میدانی چیست؟حسی که در قلب من و توست و منتظر پیوندی جاودانه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برخی عشق می کارند تا به خوشبختی برسند،برخی هم عشق درو می کنند تا به آرامش برسند،و برخی تنهایی را می پسندند،دنیای تضادهاست دیگر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعضیها می پندارند با ازدواج از آزادی طلاق می گیرند،در حالیکه ازدواج آغاز آزادی است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قفسی نیست مرا چونکه غمم رفت زِ یاد،با تو خوشبختم و از دوریت دارم فریاد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرح حال دل غمناک مرا گوش کنید،زین همه وابستگی خاموش کنید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
میروم اما یادم را میگذارم برای تو و احساسم را که بزرگترین و پاکترین سرمایۀ عشقم به توست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرام باش رفیق،هیچ گرسنه ای باقی نمی ماند!شک ندارم همین روزها همه سیر می شوند از
" زندگی "
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زندگی،جاودانه ای که میراست.پرشی دارد که انسان را تا مرز خوشبختی می برد و گاهی رهایش میکند.زندگی همان شیرین تر از شهد و همان تلخ تر از ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زندگی بیدی است که با مرگ هر از گاهی به خود می لرزد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ما همواره می بینیم که مردگانی در تابوت می نهند،اما هرگز به تابوت خود نمی اندیشیم؛گوئی که فنا ناپذیریم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زنــدگی نوشتـن ندارد،وقتی تمـام روزهـــای خـــدا " من " دارد، " تـو " ندارد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در زندگی زخمهایی است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورند و می تراشند!!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داشتم از درد به خود می پیچیدم،همسایه ها گفتند:چقدر قشنگ قر میدهی،و سالهاست رقاص پر درد خیابانهایم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گاه آدمی در بیست سالگی می میرد؛اما در هفتاد سالگی به خاک سپرده می شود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همه از مرگ میترسند،من از زندگی سمج خودم!!!چقدر هولناک است وقتی که مرگ آدم را نمیخواهد و پس میزند!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز یک مرده شور را دیدم،آنچنان می شست که لکه ای هم باقی نمی گذاشت،اما نمیدانم چرا پدرم از او خوشش نمی آمد،و مادرم نفرینش می کرد،او که مرد خوبی بود،من دوستش داشتم
ولی کاش ناخن هایش را کوتاه می کرد،تمام بدنم را زخم کرد!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در دنیا دو چیز صدا ندارد: ننگ ثروتمند و مرگ گدا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در هنگام نماز طواف کعبه تعطیل است،کار شما چطور؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قلب ما چو کلبه ی محزون است،در صفوف ایستاده بر نماز،ابن مُلجم ها فراوان اند ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سید جمال می گوید:
رفتم غرب مسلمان ندیدم،اما اسلام دیدم
آمدم شرق مسلمان دیدم،ولی اسلام ندیدم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شهید مطهری می گوید:
اگر برهنگی تمدن است،پس حیوانات متمدن ترین موجودات اند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اهالی بهشت 4 نشانه دارند:1- چهره ای گشاده 2- زبانی نرم 3- دلی مهربان 4- قلبی بخشنده
بیایید بهشتی باشیم ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خدایا:آخرش نفهمیدم اینجایی که هستم،تقدیر من است یا تقصیر من!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خدایا:همه از تو می خواهند بدهی،من از تو می خواهم بگیری.این همه حس دلتنگی را از من بگیر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر تنهاترین تنهایان شوم باز خدا هست،او تمام نداشتنهای من است...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هرگاه در اوج مشکلات بودی،سکوت کن،شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرا کسی نساخت،خدا ساخت،چرا که کسی نداشتم،کسم خدا بود
مرا کسی نساخت،خدا ساخت،نه آنچنان که کسی خواست،چرا که کسی نداشتم،کسم خدا بود،کس بی کسان؛همانگونه که خودش خواست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از خدا پرسید: " اگر در سرنوشت ما همه چیز را از قبل نوشته ای پس آرزو کردن چه سودی دارد؟ " خداوند خندید و گفت: " شاید در سرنوشتت نوشته باشم:هر چه آرزو کرد "
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
صدای خنده ی خدا را میشنوی؟دعاهایت را شنیده و به آنچه محال میپنداری میخندد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من می گویم خدا،و خدا همان چیزی است که سالهاست در پی یافتنش برآمده ام و هنوز او را نیافته ام.و خدا همان اصلی است که مرا متحول ساخته و درون و باطنم را زیر و رو کرده!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود،افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند،اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند " شهید سید مرتضی آوینی "
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نگاه کن
به آنچه پیشتر داشته ایم و همه آنچه اکنون داریم،باور دارم،هر آنچه زندگی به من ارزانی دارد نمی تواند خوشحال کننده تر از آینده ای باشد که مملو از عشق ورزیدن به توست

looking back on all that weve shared and all that is yet to come
.I realize that nothing life may offer me could make me happier than a filled with loving you
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ارتباط با ما :
Mosa1364@yahoo.com
Special1364@yahoo.com
سایر پیوندها
امکانات
به ما امتیاز دهید
تماس با ما